باران شهوت
۱۳۹۲ خرداد ۷, سهشنبه
قنات وجودت
من میک میزنم از قنات وجودت
آب زمزم هم اینگونه شفایم نداد
اما نبض تو چرا تند تند میزند!
تو هم حاجت روا شدی!
حجرالاسود تنت
لمس حجرالاسود تنت با من
تو هم حاجت شهوت مرا برآورده کن...
آه ...
من ثانیه به ثانیه
انتظار این آه گفتنهای تو را میکشم
مسخ تو میشوم
تو آه بکش
من آرام
آیه عشق
آیه های عشق در گوشم نجوا میکند
لا به لای تن سراینده تو
خیس میشوم
خیییییس
بوی شهوت
انگشتانم را میجرخاندم
نرم نرم
گرد گرد
آرام آرام
یادم اقتاد!
آری موهایم هنوز بوی شهوت تو را میدهد
آنگاهان که فوران آب حیاتت روی موهایم میپاشی
بو کشیدم و آآآه ه ه...
زن عجیب است
زن عجیب است
تمام تنش را هم ببندی
باز هم راهی برای راضی نگه داشتنت میکند...
کافیست در دلش ذره ای
عشق
باشد!
سیرابم کن
از جوشش ناگهانی قنات خفته ات
سیرابم کن
سقای تو بودم و خودم تشنه لب...
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)