باران شهوت
۱۳۹۲ خرداد ۲۱, سهشنبه
من مینویسم
آسمان می بارد
من مینویسم...
مگر می شود باران ببارد و من کلمه ای بر کاغذ نیاورم ؟
آری این بار شد
باران بارید ... اما تو...
پیراهنش
به من نخند
آری
همان پیراهن اوست
گشاد است
اما
هر لحظه خاطرم تنگ میشود با یادش
قهقهه
قهقهه های من و تو
حسادت آسمان و باران
حتی رنگین کمان هم جرات نزدیکی به ما را نداشت...
از دور نظاره گر عشوه های عاشقا نه مابود
۱۳۹۲ خرداد ۱۹, یکشنبه
نشانه روی قلبم
چشمانم را بستی
لب هایم را
دستهایم و
بغض گلویم را...
نشانه روی قلبم را چه کنم!!!
حلزون
هرشب
حلزونی روی تنم میلغزد
جای جای بوسه های تو
همان حس لطیف و نرم عاشقی
عروس لحظه ها
عروس لحظه های شهوتم شو
رنگین کمان تنت کالبدم را شعله ور میکند
آنگاه
ققنوسی میشوم
مسخ تنت
سجده
سجده میکنم روی تو
من با تنت عبادت میکنم ...
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)